قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
635
تاريخ الفي ( فارسى )
مذكور شد به مخلص رسيد و خلافت بر معاوية بن ابى سفيان قرار گرفت با معروفى ديگر كه او را اعور بن عبد اللّه الليثى گفتندى پيش معاويه آمدند و شرايط خدمت به جاى آوردند . معاويه ايشان را نيكو پرسيد و به قدوم ايشان اظهار خوشحالى نموده به خود قرار داد كه ايالت خراسان را به خالد بن معمر دهد . اتفاقا در آن ساعت سعيد عثمان بن عفّان پيش معاويه آمد . معاويه او را بنواخت و به نزديك خويشتن بنشاند . بعد از آن روى به او كرده گفت : اى سعيد ! اين چه سخن است كه از تو به سمع مىرسانند ؟ سعيد گفت : چه مىگويند ؟ امير المؤمنين تقرير نمايند . معاويه گفت : چنان مىگويند كه تو گفتهاى كه بعد از معاويه من اولىترم به خلافت از پسر او يزيد . سعيد گفت : اگر چنين گفته باشم سخن صدق و حقّ گفته باشم . بدان خدايى كه يكيست كه پدر من بهتر از پدر يزيد بود و مادر من بهتر از مادر او بود و من بهتر از اويم ، مع ذلك ما همگنان اين كار را بر تو مسلّم داشتيم و بر تو در آنچه كردى و مىكنى انكار نداريم . معاويه چون اين سخن بشنيد بخنديد و گفت : راست گفتى اى برادرزاده . امير المؤمنين عثمان بهتر از من بود و مادر تو بهتر از مادر يزيد بود ؛ چه زن قرشيّه بهتر است از زن سميّه . امّا آنچه مىگويى كه من بهتر از يزيدم ، دل من به آن راضى نتواند شد . بدان خدايى كه يگانگى صف ذات اوست كه اگر از عراق تا اينجا كه من نشستهام رسنى باشد و از آنجا تا اينجا امثال و مانند تو دست در آن رسن زده باشند ، من يزيد را از همه دوستتر مىدارم . ليكن تو را حقوق بر من ثابت است كه اهمال آن در شرع و عرف از مروّت نيست . دل قوى دار كه خراسان را به تو دادم . مثال و علم بستان و بسعادت بدان جانب روان شو . باشد كه خداى سبحانه و تعالى آن ولايت را بر دست تو فتح كند . پس بفرمود تا براى سعيد بن عثمان مثالى نوشتند و علمى دادند . و فرمانى ديگر به جانب زياد نوشت كه سعيد را مواجبى معيّن گرداند و او را از مرد و مال و سلاح چندانكه بدان احتياج داشته باشد مدد كند و دبيرى كاردان معاملهشناس با او همراه كند تا از حال خراسان و آنچه خرج و دخل آنجا باشد بر خبر باشد و در دفتر ثبت مىنموده باشد . چون سعيد عزيمت بيرون آمدن كرد عبيد اللّه بن ابى بكره - كه از جمله موالى رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود - نزد او آمده گفت : يا سعيد وكيل من در بصره است . اين نامه از جهت تو به دو نوشتم ، بستان و به دو برسان و مالى كه به تو دهد فراگير و بدان تهيّهء اسباب سفر خود كن . سعيد آن نوشته و مثال معاويه بستد و به جانب بصره روان شد . چون به بصره رسيد نزد زياد بن ابيه رفته مثال معاويه به دو داد . چون زياد مطالعه كرد گفت : سمعا و طاعتا . پس فرمود تا سلاح جنگ جمع كردند و جماعتى از اهل فسق و فساد كه در بصره محبوس بودند بيرون آوردند و عرض دادند . مجموع چهار هزار مرد برآمدند . ايشان را به خدمت سعيد